نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
ما هويج نيستيم
 

ما هويج نيستيم

بیا مرده شورشیم

شايد اگر با چشمانم نمي ديدم هيچ وقت باور نمي كردم. با ديدن ارقامي كه مقابل چشمانم رژه مي رفتند بهت زده شدم. چند روز قبل به همراه يكي از همكاران براي تهيه گزارشي به بهشت زهرا رفتيم.وقتي براي هما هنگي مقابل اتاق رئيس غسالخانه و امور كفن و دفن منتظر بوديم با ديدن زنان و مردان مرده شور كه براي گرفتن فيش حقوقي شان داخل اين اتاق مي شدند كنجكاو شدم تا سر از ميزان حقوق آنها در بياورم. از آنجايي كه سال گذشته من و همكارم با دو تن از زنان مرده شور گفتگو كرده بوديم و من از داخل غسال خانه زنان عكس گرفته بودم اغلب آنها ما را مي شناختند. يكي از آنها بعد از سلام و احوالپرسي گرم فيش حقوقي اش را نشانمان داد و از مشكلات زندگي گله كرد. با ديدن رقم دريافتي در ابتدا تصور كردم كه ۶۰ هزار و ۲۰۰ تومان حقوق مي گيرد . دلم خيلي سوخت و در ذهنم دنبال واژه اي مي گشتم تا با او اظهار همدردي كنم ولي وقتي خوب دقت كردم متوجه شدم اعداد را اشتباه ديد ه ام و رقم واقعي ۶۰۰ هزار و۲۰۰ تومان است . باورم نمي شد ولي وقتي كار سخت آنها را در ذهنم تداعي كردم به نظرم اين حقوق مناسب آمد . ولي موضوع به اين جا ختم نشدو وقتي به اتاق رئيس كه انساني با خدا و خوش اخلاق بود رفتيم موضوع حقوق كاركنان قسمت كفن و دفن و مرده شور ها را مطرح كردم. او با خوشرويي گفت كه آن فيشي را كه ما ديديم مربوط به كاركنان روزمزد است وحقوق كاركنان رسمي بيش از اين است. در بين همين صحبتها يكي از زنان مرده شور كه از قديمي هاي آنجا بودو ما نيز با او گفتگو كرده بوديم براي گرفتنفيش وارد اتاق شد و آقاي رئيس به او كه سواد هم نداشت توضيح داد حقوق او با كسر اقساط وام و همچنين قسط تعاوني مبلغ يك ميليون و سيصدو چهل هزار تومان است كه ۱۵۰ هزار توامن آن مربوط به عيدي اعياد شعبانيه است . با شنيدن اين ارقام من و همكارم بهت زده همديگر را نگاه مي كرديم. در همان لحظات به ياد فيش حقوقي ام كه روز قبل از روزنامه گرفته بودم افتادم. براي چندمين بار آن را نگاه كردم. خالص دريافتي ۱۹۱ هزار تومان. نمي دانستم چه بگويم . آقاي رئيس كه متوجه بهت ما شده بود گفت كار اينها بسيار سخت است و ما بايد به نوعي از زحمات آنها قدر داني بكنيم. كاري را كه آنها انجام ميدهند بسیاری حاضر به انجام دادن آن نيستند. هنوز هم صحبتهاي آن مرد در ذهنم بارها تكرار مي شود. از اين كه مديري نسبت به كاركنانش اين گونه نگاه مثبتي دارد خوشحالم ولي هنوز نتوانسته ام با اين موضوع كه چرا بايد اينقدر تفاوت بين حقوق هاي دريافتي وجود داشته باشد كنار بيايم.نمي خواهم منكر كار طاقت فرساي اين عزيزان باشم كما اين كه از آن روز بارها وسوسه شدم شغل شريف روزنامه نگاري  را كه بارها تجربه توقيف آن و به طبع آن بیكار شدن را داشته ام را كنار بگذارم و به كار مرده شوري روي بياورم . شغلي كه نه سواد مي خواهد و نه تجربه. نه هراسي از تعطيلي آن و نه نگراني از كمبود حقوق آن. اين كار فقط دل و كمي جرات مي خواهد كه شايد خيلي از ما نداريم.

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        دوشنبه، 10 اردیبهشت، 1386 -

از رفتن نظاميان انگليسي جه خبر؟

پس از رفتن نظاميان انگليسي از ايران كه البته پس از آزادي تقريبا فرار كردند، واكنشهاي

مختلفي از طرف مردم صورت گرفت. اين واكنشها با  فوروارد كردن پيامهاي كوتاه  برگزيده

آنها كاملا مبرهن بود . البته جا دارد از دولت محترم تشكر كنيم كه مناسبت مناسبي پيدا كرد تا 

اين عزيزان متجاوز را آزاد كند وگرنه بايد مي‌نشستيم منتظر مناسبت يا يكي مي‌ساختيم كه

خودش آمد. اما جالب تر از مردم آقاي رئيس جمهور و دولت محترم است ، چرا كه ما علاوه

برچيزهايي مثل فوتبالمان كه غير قابل پيش‌بيني است سياستمان هم همين گونه است ، درست  

مثل علي دايي كه يا بهترين بازيكن زمين مي شود يا بدترين ، يا خداد عزيزي كه گلي آنچناني  

به استراليا مي زند و مي‌رود آمريكا پي كارش و از آن پس تصميم مي گيرد به جاي گل زدن  

كارخانه بزند... اما اينها چه ربطي دارد به نظاميان انگليسي ، اين نشان مي دهد خود ما هم

غير قابل پيش‌بيني هستيم و خودمان هم سر از كار خودمان در نمي‌آوريم، چه برسد به دهكده

جهاني كه سر از كار سياست چند صدايي ما در بياورد.... حتي من شنيدم يكي از انگليسيها

مي خواسته به ايران پناهنده شود و به انگلستان باز گردد، دليل ماندن او شايد براي شما هم

جالب باشد. او ميگويد: در ايران مي توانم ويندوز xp را به جاي 130 دلار ، 1 دلار بخرم...

همچنين سويا كه به عنوان يكي از بهترين مكملهاي غذايي در جهان است در ايران به قيمت

خيلي خيلي ارزان عرضه مي شود،  فيلم هاي روي پرده هاليوود سر هر كوچه در دسترس

عموم قرار مي گيرند، كتاب هري پاتر و ديگر كتابهاي دنيا با كمترين هزينه در دسترس

است .... فقط مشكل اينجاست كه فارسي بلد نيستم كه  وقتي زن ايراني بگيرم ياد گرفتنش

كاري ندارد...اينجا زنها نمي توانند از آدم شكايت كنند ، بچه ها هم نمي توانند در دادگاه عليه

آدم شهادت كتك بدهند... راستي چرا بحث ما به اينجا كشيد... آقا جان ما ايرانيها غير قابل پيش

بيني هستيم... والسلام

 

 

حامد

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        جمعه، 31 فروردین، 1386 -

عيدتون مبارک

،عید سعید باستانی را به همه دوستان خوبم تبریک می گویم . آرزو دارم که در سال جدید موفق ،سلامت وخوشبخت باشید.امید وارم در سال جدید دوستان مجردم به جمع متاهلین بپیوندندوخوشبخت بشوند.من وبهاره هم امسال بر سر سفره هفت سین دعا میکنیم که این دوستان از حالت ازب اوقلی بودن در بیان وبه راه مستقیم هدایت شوند ، انشا الله
قابل توجه آقا یوسف،بهرام ، امیرحسین ،علی مسعود، وفا،عطا و... که بعضی از این دوستان متاسفانه شورش را در آوردند ودم به تله نمی دند.اما از دوستان متا هل دیگرم خواهش می کنم که امسال بر سر سفره هفت سین این عزیزان را دعا بفرمایند تا شاید فرجی حاصل گردد. .

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        دوشنبه، 28 اسفند، 1385 -

یک عذرخواهی

درود

میدونم که خیلی بد قولی کردم قبول و میدونم که حامد داره موهاشو می کنه

ولی چشم از این به بعد در خدمت شما هستم. با تازه ترین مطالب،

اولیش که واقعا جای دست مریزاد داره برای برو بچه های میراث فرهنگی که توانستن یک اثر باستانی دیگه رو از دل خاک پاک ایران زمین بیرون بیارن. این محض اطاع اونهای که چشم دیدن فرهنگ و تمدن باشکوه ما ایرانیان رو ندارن.

اثر کشف شده احتمالا یکی دیگر از مجموعه کاخهای سلطنتی ایران باستان در دوره با شکوه هخامنشیان است. و امید میرود مانند تخت جمشید یکی از بزرگترین آثار باشد.

تا اخبار بعدی خدانگهدار .

پیشاپیش نوروز فیروز و باستانی فرخنده باد .

احمد

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        جمعه، 18 اسفند، 1385 -

اروپایی های شاد و شنگول!!

 

یک خبر خیلی جالب در یاهو خوندم که نوشته بود 87 درصد مردم اروپا احساس می کنن که شاد هستن.

خبر تنها به این نکته اکتفا نمی کرد و آمارهای دیگری رو هم بر اساس نظرسنجی های رسمی آورده بود که خیلی هاش جالب توجه بودن:

دانمارکی ها شاد ترین مردم اروپا هستن چرا که 97 درصد از اونها چنین احساسی دارن. در بین مردم اروپا فقط مردم بلغارستان هستن که اکثریت اونها ( 55 درصد) خودشون را شاد نمی دونن.

دوسوم مردم اروپا اینطور فکر می کنن که زندگی برای نسل آینده به دلیل مسائلی مثل بیکاری، هزینه های زندگی و نامشخص بودن حقوق و بیمه های بازنشستگی، خیلی سخت تر خواهد بود.

جالبتر اینکه مردم آلمان که صاحب قوی ترین اقتصاد در اروپا هستن، از همه اروپایی ها کمتر به آینده " اطمینان " دارن. فرانسویها، لهستانیها و مجارها هم همینطور فکر می کنن. شاید دلیل اصلی این مسأله تلاش دولت هاشون برای نزدیک کردن هر چه بیشتر سیستم اقتصادی اونها به اقتصاد بازار آزاد ایالات متحده و بریتانیا باشه. در عین حال مردم دانمارک، فنلاند و هلند بیشترین اعتماد رو نسبت به آینده خودشون دارن. باید بگم کشورهای حوزه اسکاندیناوی و شمال اروپا بیشترین خدمات رفاهی و بیمه های بیکاری رو به شهروندانشون ارائه می دن. عموی خود من که دانمارک زندگی می کنه، یک بار برام تعریف می کرد که تو دانمارک اونقدر حقوق بیکاری بالا است که دیگه تو نیازی به کار کردن نداری!!

نصف مردم اروپا از فرصت های شغلیشون ناراضی هستن و 41 درصد شغل خودشون رو " خیلی استرس زا " ارزیابی کرده اند.

41 درصد اروپایی ها فکر می کنن در آینده وضعیتشون بهتر می شه در حالی که 40 درصد معتقدن که وضعیت اونها در پنج سال آینده ثابت خواهد موند.

مردم استونی خوش بین ترین و مردم مجارستان بدبین ترین افراد در اروپا هستن.

نتیجه گیری:

وقتی قرار باشه که همه چیز آمریکایی بشه، اساس روابط انسانی و کاری مبتنی بر کار زیاد و رقابت باشه، بیمه های اجتماعی حذف بشه، آینده نامعلوم باشه، اگه گشنه بودی کسی دستت رو نگیره، و ........... درسته که پیشرفت های بیشتری اتفاق می افته ولی مردم دنیا هم تحت فشارهای عصبی و استرس های بیشتری قرار می گیرن. وضعیت مملکت خودمون هم به همین ترتیبه. پس هی آقا داد نزن که آی اینجا چقدر بده، عجب مملکت خراب شده ای داریم، و هزار تا ایراد دیگه ای که همه از دولت و مردم ایران می گیرن. بدون که همه جای دنیا همینه. فقط یه تفاوتی بین مردم بیچاره مملکت ما و اروپایی ها هست که اون هم توی این نظرسنجی اومده:

در اروپا جوونها خوش بین ترین افراد و مسن ترها بدبین ترین هستن. چیزی که تو ایران برعکسه!!

 

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        سه‌شنبه، 15 اسفند، 1385 -

گلايه از رفقاي بي معرفت ........

     ........  حدود يك ماه پيش در استخر خانه معلم كه كمتر معلمي به آنجا مي آيد و اگر مي آيد هم برهنه ظاهر مي شود مسعود پيشنهاد داد كه يك وبلاگ گروهي تاسيس كنيم و ما در حين يازي وسطي پذيرفتيم و قرار شد  اساتيد محترم ، اميرحسين ، عطا ، يوسف ، احمد ،خود مسعود و بنده (حامد) در آن بنويسيم.اول همه  در حال خوردن دلستر و چيپس و ماست و كمپوت گيلاس در كنار استخر استقبال كردند . اما به جز مسعود ، اميرحسين ، يوسف و مخلص ديگر دوستان همچنان فقط در حال خوردن به آن فكر مي‌كنند. عطا يك گرافيست و طراح حرفه ايست و بارزترين ويژه گي او خوش تيپيست كه البته اين نه به شما مربوط است نه به بنده نه به خودش اما بد نبود يكي از طرحهايش را در وبلاگ بگذارد يا نقد فيلمهاي روي پرده را بنويسد يا حداقل ليستي از اسامي  GFهايش را فاش كند تا حضار حض ببرند. . احمد هم خير سرش محقق و پژوهشگر رسانه است و البته مشاغل رسانه اي ديگر هم دارد ازقبيل برگزاري كنسرت يا برگزاري مراسم مفرح ، افتتاح شركت تبليغاتي ، غيب شدن در ملع عام وغيره كه الحق از فعال ترين پژوهشگران روي زمين است چرا كه اگر هر جاي تهران باشد در عرض 5 دقيقه يك فلافل فروشي پيدا مي كند. اما در گذاشتن مطلب در وبلاگ كوتاهي مي نمايد. اميرحسين هم اخيرا ديگر مطلبي نمي گذارد.البته او هم سرباز است و هم كارشناس ارشد روابط بين الملل كه البته اينها هيچ ربطي به هم ندارد و البته به شما هم ربطي ندارد . اگر با اميرحسين شوخي نمي كنم به اين خاطر است كه او آدم مهمي است چون هر ماه اتحاديه اروپا در يك كاتالوگ به وي گزارش كار مي دهد. و اين اصلا يك شوخي نيست چون خود من ديده ام كه او به صورت افتخاري از طرف سازمان آبونه شده. با همه اينها و بي توجهي دوستان به وبلاگ( ما هويج نيستيم ) آنها بهترين دوستان من در زندگي هستند . ادب و سخاوت عطا. معرفت و قدرشناسي مسعود، صداقت و عطوفت اميرحسين ، تعهد و استقلال احمد و رفاقت و زلالي يوسف بهترين داشته هاي زندگي منست. درباره مسعود و يوسف به طنز چيزي ننوشتم چرا كه از روز اول در  updait كردن وبلاگ ياري رساندند و به همين علت حق آب و گل دارند. در پناه او...

                                

                                             ياحق. 

 

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        سه‌شنبه، 15 اسفند، 1385 -

داستان مرده اي كه زنده شد

شايد بارها اين سوال در ذهن شما نقش بسته باشد كه آيا امكان دارد مرده اي زنده شود. گرچه من دو سال قبل با شخصي كه كه يك ساعت پس از مرگ در اهواز زنده شده بود آشنا شدم و داستان زندگي پس از مرگش را بارها خواندم ولي اتفاقي كه هفته گذشته  افتاد بسيار جالب تر از اين بود  و باعث بوجود آمدن شاخ بزرگ سبز رنگي بر روي سر خبرنگاران شد.

ماجرا از اين قرار بود : دختر جواني بر اثر سكته قلبي جان باخت و پس از تاييد مرگ او توسط پزشكان جسدش تا زمان انجام كارهاي اداري به سردخانه بيمارستان منتقل شد. چند ساعت بعد وقتي نظافتچي بيمارستان به سردخانه رفت با ديدن جسد اين دختر شيطان او را فريب داد و ...................

دقايقي از اين اقدام عجيب نگذشته بود كه چشمان مرد نظافتچي از شدت تعجب گرد شد. دختر جوان دوباره زنده شد و باز باز كردن چشمانش مردي را بالاي سرش ديد كه كه از شدت ترس در حال قبض روح شدن بود.

مرد نظافتچي با فرياد از سردخانه خارج شد و خبر زنده شدن دختر مرده را به مسئولان بيمارستان اطلاع داد و  دختر جوان بلافاصله به بخش مراقبتهاي ويژه منتقل شد .

البته داستان به اينجا ختم نشد و اين دختر پس از بهبودي با رفتن نزد پليس از مرد نظافتچي شكايت كرد و ماموران نيز او را بازداشت كردند.

بگذريم كه هنوز پليس اين ماجرا را تاييد نكرده ولي نمي توانيم در اصل آن شك كنيم. قضاوت درباره اين ماجراي عجيب و جالب با شما.

يوسف

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        یکشنبه، 6 اسفند، 1385 -

نظريه تمدن ايران برتر

نظريه تمدن ايران برتر

(برگرفته از كتاب: ايران، ابرقدرتِ هزاره سوم؛  نوشته: محمدرضا ميرزااميني)  

(انديشگاه شريف)

  

هر ايراني بايد بكوشد تا "خدا" شود...

خدا همان مجموعه بهترين‌ها است... يعني مجموعه ارزشهاي متعالي...

هر ايراني بايد نهايت تلاش خود را براي خدايي بكند...

جامعه ايران، بهترين خواهد شد... ارزشمندترين... خدايي‌ترين...

رمز خدايي, داشتنِ ديدي باز, خلاقانه و رشد مستمر و مادام‌العمر است.

هر ايرانيِ مسلمان، در مسير خدايي خويش، از تفكرِ برترِ اسلام، نهايت بهره را مي‌برد...

بالاترين ارزش، خوبي است... و برترين ارزش، قدرت است...

بايد ايرانيان براي رسيدن به بهترين‌ها و برترين‌ها ارزشها بكوشند...

بهترين در قدرت، خوبي، زيبايي، انرژي، رشد، شادابي، دانايي، ثروت، ايمان، مهرباني، احساسات، هنر، ...

ايرانيان بايد همگي قهرمان شوند... پهلواناني واقعي...

مردان و زنان ايراني، نبايد به چيزي كمتر از بهترين‌ها قانع نباشند...

بايد به دنبال بهترين بودن و تصاحب بهترين‌ها باشند... فقط بهترين...

هر ايراني بايد در جايگاه خود و موقعيت خود، بهترين فرد ممكن گردد و اين يعني حركت به سوي خدايي...

ايراني هيچ‌وقت به كم نمي‌انديشد... به بالاترين حد ممكن مي‌انديشد...

اراده مي‌كند و حركت مي‌كند... مي‌جنگد و به پيش مي‌رود... به پيش...

و تا نرسيدن به هدف، از حركت باز نمي‌ايستد... با رسيدن به هدف، در موقعيت جديد، هدف بالاتري را مي‌بيند... به سوي آن حركت مي‌كند... تا زنده است پيش مي‌رود...

بدين ترتيب حركت خود را در آن دنيا نيز ادامه مي‌دهد... همانطور كه آثار خدايي او در اين دنيا به حركت خود ادامه مي‌دهد...

هر روز به خدا نزديكتر مي‌گردد... و چه چيزي لذت‌بخش‌تر از نزديكي خدا... نزديكي به سرچشمه زندگي و حقيقت...

خداوند از روح خويش در انسان دميد... و او را از جنس خود آفريد... به او عقل، اراده، و اختيار داد تا حركت كند... او را خليفه خود در زمين قرار داد و به او گفت اين گوي و اين ميدان... بكوش تا به اصل خود برگردي و خدا شوي...

خدا با خلق انسان، خود را تجربه كرد و خود را تكثير نمود...

انسان‌ها از روز اول خلقت تاكنون, انبوهي از افكار, ايده‌ها, حرف‌ها, احساسات, و حالت‌ها را خلق كرده‌اند...

حتماً خدا طالب آنهاست... (خدا كار بي‌دليل نمي‌كند)

ملت قهرمان ايران، ايرانيان قهرمان و قدرتمند، همان نژاد انساني برتر، مي‌كوشند تا با پيشرفت خود، بشريت را نيز به پيش برانند... و در رسيدن به سعادت و لذت، ياري دهند...

تنها مهم در زندگي يك ايراني، خدا ست... خدا هدف ماست...

مقصد، خداست... تنها به خدا مي‌انديشيم...

با اراده حركت مي‌كنيم... به كمك خود او اميدواريم و مي‌دانيم بزرگي او، پشتيبان ما در رسيدن به اوست...

وقتي در مسير خدا حركت كنيم، هميشه پيروزيم... شكست، بي‌معني است... هرگاه از اين دنيا برويم عملاً اولين مرحله را پشت‌سر گذاشته‌ايم... و حركت خود را در آن دنيا ادامه خواهيم داد... پس مرگ و كشته‌شدن نيز يك پيروزي است... شهادت است...

خدا را دوست داريم... او نيز ما را دوست دارد... ما و خدا، دوستيم... دوستاني جاويدان...

خدا، معشوق ماست... دوستِ دوست‌داشتني ماست...

چيزي لذت‌بخش‌تر از زندگيِ خدايي نيست...

ما تمدنِ خدايي خود را بنا مي‌كنيم...

ما متمدن‌ترين و بهترين خواهيم بود... زيرا تمدني، برتر از تمدن خدا نيست...

زمامِ زمان در دستان ماست...

هر لحظه كه بپاخيزيم، در كوتاهترين زمانِ ممكن، همه را پشت‌سر مي‌گذاريم...

ملت ايران، بالاترين پتانسيل را براي آغاز حركت خدايي بشر دارد... ما به تمام بشريت كمك مي‌كنيم... راهنمايي...

ما رهبر آينده بشريت به سوي تعالي و رشد و خدايي‌شدن، خواهيم بود...

امپراتوري خدايي ايرانيان بپا مي‌خيزد...

مرزهاي آينده، مرزهاي جغرافيايي نخواهد بود... مرزهاي تفكر خواهد بود... ايرانيان، امپراتوري فكري خود را در تمام جهان مي‌گسترانند اما از داخل مرزهاي جغرافيايي خود...

ايرانيان، رهبر امت اسلام خواهند بود... رهبر امت بزرگي كه آينده از آنِ اوست...

زمان حركت خدايي و انقلاب خدايي ايرانيان فرارسيده است...

ما تمدن فراپيشرفته و فراتوسعه‌يافته خويش را بنيان مي‌نهيم...

ما از هيچ چيز نمي‌ترسيم... ما مي‌دانيم كه مي‌توانيم... كسي كه خدا را هدف قرار داده است، از هيچ كس و هيچ چيز نمي‌هراسد... چون همه چيز كوچكتر از آن است كه بتواند انسان خداجو را بترساند...

  

حامد

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        جمعه، 4 اسفند، 1385 -

هلی کوپتر سواری

هفته پیش برای انجام ماموریتی  به جزیره لاوان در خلیج فارس رفته بوده ام ؛ قرار بود برای برگشتمون از جزیره لاوان به تهران به وسیله هلی کوپتر یا همان چرخبال خودمون به کیش بریم واز کیش به تهران برگردیم ؛ جای شما خالی با اینکه دفعه اولم نبود سوار هلی کوپتر می شودم  ولی واقعا ترسیده بوده ام؛هلی کوپترها قدیمی وخلبانش  هم همگی ایرانی وکارمند  وزارت نفت بودند  ؛قبلا که می رفتیم جنوب هم هلی کوپترها نو وجدید بودند وهم خلباناش خارجی وامکان نداشت به غیر از تعداد مجاز کس دیگری را سوار هلی کوپتر کنند.

به هر حال ما سوار شده ایم ؛ظر فیت هلی کوپتر ۱۱ نفر بود اما تعداد مسافرینش بدون احتساب خلبانان به ۱۴ نفر رسیده بود تازه در لحظه آخر به خاطر کمبود جا کمک خلبات از هلی کوپتر پیاده شد وجاش رو به یکی از مسافرین داد یعنی هلی کوپتر با ۱۴ مسافر ویک خلبان به طرف کیش حرکت کرد.  جای شما خالی سفر جالبی بود ؛ از روی جزیره لاوان ؛هندورابی و کیش گذشتیم و بعد از ۲۰ دقیقه تو فرودگاه کیش هلی کوپتر به زمین نشست.کیش از اون بالا  واقعادیدنی است پاهام که به زمین خورد حس جالبی داشتم...

دیروز توی یکی از روزنامه ها خبری خوندم :

ظرف ۴۸ ساعت ۲ هلی کوپتر وزارت نفت در شیراز سقوط کرده و۵ نفر کشته شدند ؛ مسئولین به دنبال مقصر و علل حادثه می گردند.

شرکت ابوظبی که یک شرکت خدمات هلی کوپتری است و به شرکتهای نفتی ایرانی مستقر در خلیج فارس سرویس می دادند به علت تحریم امریکا خاک ایران را تر ک کرده اند.

امیرمسعود

 

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        سه‌شنبه، 1 اسفند، 1385 -

سعيد حنايي در ورامين

حتما خيلي از شماها ماجراي سعيد حنايي را يادتان است. همان شكارچي معروف زنان خياباني در مشهد. اين مرد كه مرداد ماه سال ۸۰ در پي قتل چندين زن خياباني دستگير شده بود هدف از كشتن اين زنان را اصلاح جامعه عنوان كرد ولي در ادامه ماجرا مشخص شد كه او علاوه بر اين كه به اين زنان تجاوز مي كرد جواهرات آنها را نيز مي دزديد. روش كشتن اين زنان نيز بسيار جالب بود. او به بهانه اي آنها را سوار موتورش مي كرد و به خانه اش مي بردو پس از آنكه با روسري آنها را خفه مي كرد اجسادشان را در حاشيه شهر رها ميكرد.

حال ۵ سال از اين ماجرا مي گذرد و سعيد حنايي هم كه در همان سال اعدام شد ولي گويا روح او هر از چند گاهي در كالبد كسي مي رود و باز هم به شكار زنان مي پردازد. از يكسال قبل داستان قتل زنان خياباني اين بار در ورامين آغاز شده است و تاكنون ۶ زنان خياباني به طرز فجيعي به قتل رسيده اند. ماموران كه تاكنون تحقيقاتشان با بن بست مواجه شده است هر ۴۵ روز يكبار جسد زن جواني را در حالي كه با ضربات چاقو به قتل رسيده و يا خفه شده است در كانالهاي آب اطراف ورامين پيدا ميكنند .

شكارچي اين زنان كه فردي زيرك است با خودرو آنها را سوار كرده و در خلوتش پس از كشتن آنها و سرقت طلاجات شان اجساد آنها را براي آنكه هيچ اثري از خودش باقي نگذارد در كانال آب مي اندازد.

اينكه چرا اين شكارچي قربانيان خودش رااز ميان زنان خياباني انتخاب مي كند جاي تامل دارد و تاكنون پليس علي رغم دستگيري چندين مظنون نتوانسته است اين معماي پيچيده را حل كندو جالب اين جاست كه از مهر ماه سالجاري تاكنون هيچ جسدي در كانالهاي آب پيدانشده است و احتمال دارد عامل جنايت تا مدتها و براي رد گم كردن هيچ اقدامي نكند.

گرچه مسئولان انتظامي اين شهرستان تاكيد زيادي دارند تااين خبر در جرايد منعكس نشود ولي از آنجايي كه پيشگيري از تكرار اين جنايت بهتر از درمان بعد از آن است اين خبر در روزنامه هاي سراسري به چاپ خواهد رسيد و اميدواريم تا تعداد قربانيان اين شكارچي دو رقمي نشده است پليس بتواند او را دستگير كند.

يوسف

نظرت چيه؟؟؟؟        PermaLink        دوشنبه، 30 بهمن، 1385 -
>